زنی بی نظیر چون تو به حواس بسیار و استثنایی نیاز دارد به عشق های استثنائی و اشکهای استثنایی...
بیشترین چیزی که درباره« زبان» آزارم می دهد این است که برای گفتن از تو، ناقص است و «نویسندگی »هم نمی تواند تورا بنویسد!
تو زنی دشوار و آسمانفرسا هستی و واژه های من چون اسبهای خسته بر ارتفاعات تو له له می زنند و عبارات من برای تصویر شعاع تو کافی نیست
مشکل از تو نیست! مشکل از حروف الفباست که تنها بیست و هشت حرف دارد و ازاین رو برای بیان گستره ی زنانگی تو ناتوان است!
بیشترین چیزی که درباره گذشته ام باتو آزارم می دهد این است که باتوبه روش بیدپای فیلسوف برخورد کردم نه به شیوه ی رامبو، زوربا، ون گوگ و دیک الجن و دیگر جنونمندان با تو مثل استاد دانشگاهی برخورد کردم که می ترسد دانشجوی زیبایش را دوست بدارد مبادا جایگاهش مخدوش شود! برای همین عذرخواهی می کنم از تو برای همه ی شعرهای صوفیانه ای که به گوشت خواندم روزهایی که تر وتازه پیشم می آمدی و مثل جوانه گندم و ماهی بودی از تو به نیابت از ابن فارض، مولانای رومی
و ابن عربی پوزش می خواهم...
اعتراف می کنم تو زنی استثنایی بودی و نادانی من نیز استثنایی بود!!
برچسب:
نویسنده: مهسا حیدریان